
دلم دیروز شکست ..
کجا و چطور مهم نیست ...![]()
ولی یاد گرفت ... ساکت بماند .. لال بمیرد .. اما .. دل ِ دیگری را نشکند ...
دلم که لگد مال شد .. یاد گرفت ... هرگز .. هیچ وقت ... به پای ِ دیگری نیفتد ..
مبادا .. التماس ِ عشق را هرزگی بخوانند ..
مبادا تمنای ِ بودن را ... پس ِ هر کوچه دلدادگی نام نهند ...
...
دلم یاد بگیر .. مثل ِ راز ِ پاییز غم انگیز بمانی ..
.
هرکه مارا یاد کرد ؛ ایزد مر او را یاد باد..
هر که ما را خوار کرد ؛ از عمر بر خوردار باد
کاش هیچ وقت عشق ِ هیچ کسی .. زیر ِ خروارها خاک مدفون نشده باشه ...
تا هیچ وقت برای ستودن ِ مقام ِ عشق ... هرگز تحقیر نشه ..
یاد سهراب بخیر.......
شعر او زیبا بود...... شعر من تکرار است..... جرم من تقلید است....
لا اقل حرف دل است.... خوب میدانم که سهراب مرا میبخشد......
آخر او حرف دلش را زد و رفت....حرف من جا مانده....
پس چنین میگویم:
اهل شعرم....اهل تنهایی و درد
پیشه ام فریاد است!!
کاسبم.....کاسب دل.... صادراتم شادی.....وارداتم غم و درد....
دوستانی دارم....سردتر از سردی برف.....گاه گاهی یخشان میشکند......
گاه گاهی دلشان میسوزد......
ولی از روی ترحم!!!
سرزمینی دارم .... مردمانش همه دوست.....
ولی از روی ریا.......
خنده ام میگیرد!!
دلشان مرده ولی ،لبشان خندان است.....
گله از اهل تماشا دارم......گله از این همه حاشا دارم......
خنده ام میگیرد!!
من خودم اهل تماشا هستم.....
گاه گاهی دلی میسازم.....میفروشم به شما.....تا به آواز صداقت که در آن زندانیست....دل بی مهر شما تازه شود......
چه خیالی.....چه خیالی.....
خوب میدانم دلتان بی مهر است.....
پس کلام آخر...... دل من میخواهد،حرف آخر سخن او باشد......
یاد سهراب بخیر.....او چنین میگوید:
"کار ما نیست شناسایی راز گل سرخ......کار ما شاید این است که در افسون گل سرخ شناور باشیم....."
بارانم ...دوباره دل,گرفته از نامردمی های زمونه هوای با تو بودن کرده , خسته از دروغ ها, رنگ و ریاها, بی صداقتی ها و بی مهریها تشنه آغوش پر از صداقت و امید و عشق توست. شونه های مهربانیت را طلب میکند و دستهای پرعطوفت تو را می خواهد.بارانم باز این دل دیوونه من, تنهای تنها شده است, با هیشکی آروم نمیشه, نمیدونم باز چرا اسیر محبتهای پوچ و زودگذر اهل زمونه میشه و آنگاه که آنرا سرابی بیش نمی یابد, شکسته از خودخواهی های آدمیان تو را می خواند.دل آرامم خسته ام, خیلی خسته. خسته از همه دنیا و اهلش و خسته از خودم. بارانم مگه قرار نبود دیکه دل در گرو محبت کسی نبندم؟ مگه قرار نبود دلم را و خودم را به تو بسپارم؟ مگه قرار نبود راضی باشم به آنچه تو برایم می خواهی؟ مگه قرار نبود دیگه به هیشکی غیر تو عشق نورزم؟ مگه قرار نبود دستامو ول نکنی و دلمو خودت خریدار باشی؟ مگه قرار نبود فقط تو تموم وجودمو پر کنی؟ مگه قرار نبود اگه من هم دلم لرزید, تو بهش تلنگر بزنی که غیر تو کسی لایق دل بستن نیست؟ پس چرااااااااااااااا؟ چرا باز تو را گم کردم؟ چرا دلم از تو غافل شد؟ چرا فکر کردم غیر تو کس دیگه ای هم میتونه آرومم کنه؟ دل آرامم چرا دوباره رهایم کردی؟؟؟؟؟؟ چرا گذاشتی دل از تو برگیرم و به دیگری ببندم تا باز صدای شکستنشو بشنوم؟ بار دیگه سوختنشو ببینم؟ دل آرامم دلم ازت خیلی پره خیلی.به مهربانيت سوگند ازت دلگیرم. مگه من غیر از آروم بودن دلم چیزی میخواستم؟ مگه من غیر دستهای پر محبت و بی ریا چیزی میخواستم؟ مگه من غیر یه دل صاف و ساده چیزی میخواستم؟دل آرامم میدونم تا دلم را به تو نسپارم آروم نمیشم. می دونم فقط تو میتونی دلمو پر عشق و یکرنگی کنی, فقط تو می تونی مرهم دل شکسته ام باشی, ولی من خیلی کوچیکم, خیلی ناچیز. اگه تو دستی به دلم نکشی, من جرات بردن نامت را هم ندارم. پس منتظر دستهای مهربانت می مانم.
دل آرامم ..............من تنهاي تنهايم
اگر چه الطاف بیکرانت را پاسخی شایسته نداده ام
اما این نشان از سرکشی من نیست
بلکه از ناتوانی من است
یا رب!
چشم از گناهانم بپوش و مرا از درگاهت مران
چرا که کرم تو بس عظیم تر از انبوه گناهان من است .
(یا الله یا رحمن یا رحیم یا مقلب القلوب ثبت قلبی علی دینک)


بی تو اندیشه ام کمتر به خیلی چیزها
می شوم بی اعتنا دیگر به خیلی چیزها
تا چه پیش اید برای من!نمی دانم هنوز...
دوری از تو می شود منجر به خیلی چیزها
غیرمعمولی ست رفتار من و شک کرده است
چند روزی میشود مادر به خیلی چیزها
نامه هایت.عکس هایت.خاطرات کهنه ات
میزنند اینجا به روحم ضربه.خیلی چیزها
هیچ حرفی نیست.دارم کم کم عادت می کنم
من به این افکار زجر اور...به خیلی چیزها
می روم هر چند بعد از تو برایم هیچ چیز...
بعد من اما تو راحت تر به خیلی چیزها....
مردم همه
تورا به خدا
سوگند ميدهند
اما براي من
تو آن هميشهاي
که خدا را بهتو
سوگند ميدهم!
تو را به ياد آن روز
تو را به گلبرگ هاي خشک آن رز خشکيده
تو را به روز اول بار ديدنت
تو را به اولين نگاه عاشقانه
تو را به ياد بارون روز نيامدنت
تو را به تنهايي روز رفتنت
تو را به بوي بارون روز برگشتنت
تنهايم مگذار ديگر