تبليغاتX
داستان عشق
پنجشنبه پنجم شهریور 1388
دل

دلم   دیروز شکست ..

کجا و چطور مهم نیست ...

  ولی یاد گرفت ... ساکت بماند .. لال بمیرد .. اما .. دل ِ دیگری را نشکند ...

دلم که لگد مال شد .. یاد گرفت ... هرگز .. هیچ وقت ... به پای ِ دیگری نیفتد ..

مبادا .. التماس ِ عشق را هرزگی بخوانند ..

مبادا تمنای ِ بودن را ... پس ِ هر کوچه دلدادگی نام نهند ...

...

دلم یاد بگیر .. مثل ِ راز ِ پاییز غم انگیز بمانی ..

.

هرکه مارا یاد کرد ؛ ایزد مر او را یاد باد..

هر که ما را خوار کرد ؛ از عمر بر خوردار باد

کاش هیچ وقت عشق ِ هیچ کسی .. زیر ِ خروارها خاک مدفون نشده باشه ...

تا  هیچ وقت برای ستودن ِ مقام ِ عشق ... هرگز تحقیر نشه ..

 

+ نوشته شده در 17:35 توسط محمد حسين.
جمعه بیست و سوم مرداد 1388

یاد سهراب بخیر.......

شعر او زیبا بود...... شعر من تکرار است..... جرم من تقلید است....
لا اقل حرف دل است.... خوب میدانم که سهراب مرا میبخشد......
آخر او حرف دلش را زد و رفت....حرف من جا مانده....
پس چنین میگویم:
اهل شعرم....اهل تنهایی و درد
پیشه ام فریاد است!!
کاسبم.....کاسب دل.... صادراتم شادی.....وارداتم غم و درد....
دوستانی دارم....سردتر از سردی برف.....گاه گاهی یخشان میشکند......
گاه گاهی دلشان میسوزد......
ولی از روی ترحم!!!
سرزمینی دارم .... مردمانش همه دوست.....
ولی از روی ریا.......
خنده ام میگیرد!!
دلشان مرده ولی ،لبشان خندان است.....
گله از اهل تماشا دارم......گله از این همه حاشا دارم......
خنده ام میگیرد!!
من خودم اهل تماشا هستم.....
گاه گاهی دلی میسازم.....میفروشم به شما.....تا به آواز صداقت که در آن زندانیست....دل بی مهر شما تازه شود......
چه خیالی.....چه خیالی.....
خوب میدانم دلتان بی مهر است.....
پس کلام آخر...... دل من میخواهد،حرف آخر سخن او باشد......
یاد سهراب بخیر.....او چنین میگوید:

"کار ما نیست شناسایی راز گل سرخ......کار ما شاید این است که در افسون گل سرخ شناور باشیم....."

+ نوشته شده در 9:59 توسط محمد حسين.
پنجشنبه بیست و دوم مرداد 1388
بارانم

بارانم ...دوباره دل,گرفته از نامردمی های زمونه هوای با تو بودن کرده , خسته از دروغ ها, رنگ و ریاها, بی صداقتی ها و بی مهریها تشنه آغوش پر از صداقت و امید و عشق توست. شونه های مهربانیت را طلب میکند و دستهای پرعطوفت تو را می خواهد.بارانم  باز این دل دیوونه من, تنهای تنها شده است, با هیشکی آروم نمیشه, نمیدونم باز چرا اسیر محبتهای پوچ و زودگذر اهل زمونه میشه و آنگاه که آنرا سرابی بیش نمی یابد, شکسته از خودخواهی های آدمیان تو را می خواند.دل آرامم خسته ام, خیلی خسته. خسته از همه دنیا و اهلش و خسته از خودم. بارانم  مگه قرار نبود دیکه دل در گرو محبت کسی نبندم؟ مگه قرار نبود دلم را و خودم را به تو بسپارم؟ مگه قرار نبود راضی باشم به آنچه تو برایم می خواهی؟ مگه قرار نبود دیگه به هیشکی غیر تو عشق نورزم؟ مگه قرار نبود دستامو ول نکنی و دلمو خودت خریدار باشی؟ مگه قرار نبود فقط تو تموم وجودمو پر کنی؟ مگه قرار نبود اگه من هم دلم لرزید, تو بهش تلنگر بزنی که غیر تو کسی لایق دل بستن نیست؟ پس چرااااااااااااااا؟ چرا باز تو را گم کردم؟ چرا دلم از تو غافل شد؟ چرا فکر کردم غیر تو کس دیگه ای هم میتونه آرومم کنه؟ دل آرامم چرا دوباره رهایم کردی؟؟؟؟؟؟ چرا گذاشتی دل از تو برگیرم و به دیگری ببندم تا باز صدای شکستنشو بشنوم؟ بار دیگه سوختنشو ببینم؟ دل آرامم دلم ازت خیلی پره خیلی.به مهربانيت سوگند ازت دلگیرم. مگه من غیر از آروم بودن دلم چیزی میخواستم؟ مگه من غیر دستهای پر محبت و بی ریا چیزی میخواستم؟ مگه من غیر یه دل صاف و ساده چیزی میخواستم؟دل آرامم میدونم تا دلم را به تو نسپارم آروم نمیشم. می دونم فقط تو میتونی دلمو پر عشق و یکرنگی کنی, فقط تو می تونی مرهم دل شکسته ام باشی, ولی من خیلی کوچیکم, خیلی ناچیز. اگه تو دستی به دلم نکشی, من جرات بردن نامت را هم ندارم. پس منتظر دستهای مهربانت می مانم.

         دل آرامم   ..............من تنهاي تنهايم

+ نوشته شده در 14:18 توسط محمد حسين.
پنجشنبه بیست و دوم مرداد 1388
چه آرزوها
چه آرزوها که داشتم من و دیگر ندارم
 چها می بینم و باور ندارم
 چها ،‌چها ، چها ، که می بینم و باور ندارم
حذر نجویم از هر چه مرا برسر اید
 گو در اید ، در اید
 که بگذر ندارد و من هم که بگذر ندارم 
 اگرچه باور ندارم که یاور ندارم
 چه آرزوها که داشتم من و دیگر ندارم
سپیده سر زد و من خوابم نبرده باز
 نه خوابم که سیر ستاره و مهتابم نبرده باز
چه آرزوها که داشتیم و دگر نداریم
 خبر نداریم
 خوشا کزین بستر دیگر ، سر بر نداریم
در این غم ، چون شمع ماتم
 عجب که از گریه آبم نبرده باز
 چها چها چها که می بینم و باور ندارم
 چه آرزوها که داشتم من و دیگر ندارم 

مهدی اخوان ثالث

+ نوشته شده در 10:9 توسط محمد حسين.
پنجشنبه هشتم مرداد 1388
سلام  سلام سلام
+ نوشته شده در 17:19 توسط محمد حسين.
پنجشنبه بیستم فروردین 1388
من باز برگشتم منو تنها نذارين

 

دوستان

+ نوشته شده در 11:29 توسط محمد حسين.
پنجشنبه بیستم فروردین 1388
یارب ! ای درد آشنای من

اگر چه الطاف بیکرانت را پاسخی شایسته نداده ام

اما این نشان از سرکشی من نیست

بلکه از ناتوانی من است

یا رب!

چشم از گناهانم بپوش و مرا از درگاهت مران

چرا که کرم تو بس عظیم تر از انبوه گناهان من است .

(یا الله یا رحمن یا رحیم یا مقلب القلوب ثبت قلبی علی دینک)

+ نوشته شده در 11:24 توسط محمد حسين.
جمعه پانزدهم شهریور 1387

بی تو اندیشه ام کمتر به خیلی چیزها
می شوم بی اعتنا دیگر به خیلی چیزها
تا چه پیش اید برای من!نمی دانم هنوز...
دوری از تو می شود منجر به خیلی چیزها
غیرمعمولی ست رفتار من و شک کرده است
چند روزی میشود مادر به خیلی چیزها
نامه هایت.عکس هایت.خاطرات کهنه ات
میزنند اینجا به روحم ضربه.خیلی چیزها
هیچ حرفی نیست.دارم کم کم عادت می کنم
من به این افکار زجر اور...به خیلی چیزها
می روم هر چند بعد از تو برایم هیچ چیز...
بعد من اما تو راحت تر به خیلی چیزها....

+ نوشته شده در 22:50 توسط محمد حسين.
جمعه پانزدهم شهریور 1387

مردم همه
تورا به خدا
سوگند مي‌دهند

اما براي من

تو آن هميشه‌اي
که خدا را به‌تو
سوگند مي‌دهم!

+ نوشته شده در 13:4 توسط محمد حسين.
شنبه بیست و چهارم فروردین 1387
   تو را به ياد آن روز

          تو را به گلبرگ هاي خشک آن رز خشکيده

                   تو را به روز اول بار ديدنت

                   تو را به اولين نگاه عاشقانه

                تو را به ياد بارون روز نيامدنت

                   تو را به تنهايي روز رفتنت

              تو را به بوي بارون روز برگشتنت

                           تنهايم مگذار ديگر


+ نوشته شده در 17:44 توسط محمد حسين.